![]() |
![]() |
|
![]() سلام امروز با یه آهنگ از گروه آیرن میدن به نام ترس از تاریکی آپدیت کردم، امیدوارم که خوشتون بیاد Fear Of The Dark ترس از تاریکی
I am a man who walks alone مردی هستم که تنها میگذرد And when I'm walking a dark road شبهنگام وقتی دارم بر روی جاده ای تاریک راه میروم At night or strolling through the park . یا در پارک قدم میزنم When the light begins to change هنگامی که تلألو نور شروع به تغییر میکند I sometimes feel a little strange گاهی اوقات احساس عجیبی میکنم A little anxious when it's dark . وقتی که همه جا تاریک است اندکی نگران میشوم
Fear of the dark, fear of the dark ترس از تاریکی، ترس از تاریکی I have constant fear that something's always near, ترس دائمی که همیشه چیزی در این نزدیکی است. Fear of the dark, fear of the dark ترس از تاریکی، ترس از تاریکی I have a phobia that someone's always there . وحشت از اینکه همیشه یکی آنجاست
Have you run your fingers down the wall آیا انگشتانت را بر روی دیوار کشیده ای And have you felt your neckskin crawl و احساس کرده ای که چیزی بر روی پوست گردنت میخزد؟ When you're searching for the light? هنگامی که دنبال چراغ میگردی Sometimes when you're scared to take a look گاهی اوقات ترس از آن داری که نگاهی بیاندازی At the corner of the room به گوشه ای از اتاق You've sensed that something's watching you . احساس کرده ای که چیزی دارد به تو نگاه میکند
Fear of the dark, fear of the dark ترس از تاریکی، ترس از تاریکی I have constant fear that something's always near, ترس دائمی که همیشه چیزی در این نزدیکی است. Fear of the dark, fear of the dark ترس از تاریکی، ترس از تاریکی I have a phobia that someone's always there . وحشت از اینکه همیشه یکی آنجاست
Have you ever been alone at night آیا تا به حال شبهنگام تنها بوده ای Thought you heard footstep behind و فکر کرده باشی که صدای پایی را از پشت سر میشنوی And turned around and no-one's there? و وقتی برمیگردی، کسی آنجا نیست؟ And as you quicken up your pace و همچنان سرعت خود را زیاد میکنی You find it hard to look again احساس میکنی دشوار است که نگاهی دوباره بیاندازی Because you're sure there's someone there . زیرا مطمئن هستی که کسی آنجاست.
Fear of the dark, fear of the dark ترس از تاریکی، ترس از تاریکی I have constant fear that something's always near, ترس دائمی که همیشه چیزی در این نزدیکی است. Fear of the dark, fear of the dark ترس از تاریکی، ترس از تاریکی. I have a phobia that someone's always there . وحشت از اینکه همیشه یکی آنجاست
Fear of the dark, fear of the dark ترس از تاریکی، ترس از تاریکی Fear of the dark, fear of the dark ترس از تاریکی، ترس از تاریکی
Watching horror films the night before تماشای فیلمهای ترسناک در شب گذشته Debating witches and folklore در باره جادوگرها و افسانه های محلی The unknown troubles on your mind, مسائل ناشناخته ای در ذهنت پدیدار شده است. Maybe your mind is playing tricks شاید ذهنت حلقه ای میزند You sense, and suddenly eyes fix حس میکنی و ناگهان چشمانت متمرکز میشوند Oh dancing shadows from behind . به سایه هایی که در پشت سر تو میرقصند
Fear of the dark, fear of the dark . ترس از تاریکی، ترس از تاریکی I have constant fear that something's always near, ترس دائمی دارم که همیشه چیزی در این نزدیکی است. Fear of the dark, fear of the dark . ترس از تاریکی، ترس از تاریکی I have a phobia that someone's always there . وحشتی دارم که همیشه یکی آنجاست.
When I'm walking a dark road هنگامی که دارم بر روی جاده ای تاریک راه میروم I am a man who walks alone. مردی هستم که تنها میگذرد. شعر از استیو هریس Steve Harris گروه آیرون میدن |
اسلش ساول هودسون متولد23جولاي1965شناخته شده با نام اسلش گيتاريست سابق گروه گانز ان روزز و گيتاريست حال حاضر گروه ولوت روولور است. بسياري او را بهترين گيتاريست تاريخ ميدانند. اسلش در همپستيد محله اي مرفه نشين در لندن متولد شد. پدر و مادر وي هردو در يک شغل هنري مشغول به کار بودند.مادر وي طراح لباس ديويد بويي بود و پدرش در برنامه هاي زنده به نيل يانگ و جوني ميتشل کمک ميکرد. اسلش تا سن يازده سالگي در شهر استک-آن-ترنت استافوردشاير زندگي کرد ولي در اواسط دهه هفتاد به همراه والدينش به لس آنجلس نقل مکان کرد. لقب"اسلش"توسط دوست خانوادگيشان سيمور کسل به وي داده شد طبق گفته وي که"هميشه در عجله بودواز جايي به جاي ديگر ميپريد." درسن14سالگي مادربزرگش اولين گيتارش را به وي هديه داد.اودرآنزمان چندين ساعت در روز را به تمرين ميپرداخت.بالاخره تصميم گرفت که تمرکزش را روي موسيقي بگذارد بنابراين ترک تحصيل کرد.اسلش در يک مقاله در مجله رولينگ استنز خاطرنشان کرده است:"وقتي من 14 ساله بودم تازه از خواب بيدار شدم.آنزمان من خيلي دختر بازي ميکردم.بالاخره يک روز به خونهي يکي از اونها رفتم.اونجا يه خردهه سيگار کشيديم و اراسميت گوش کرديم.يکي از اون آهنگها واقعا منو متحول کرد.من نشستم و چندين بار به اون آهنگ گوش کردم و کلا اون دخترو فراموش کردم.يادمه سريع سوار دوچرخه شدم و رفتم خونه ي مادربزرگم." علاوه بر ار اسميت اسلش به آهنگهاي اي سي/دي سي,الايس کوپر,بلک سبث,جف بک,اريک کلاپتون,آيرون ميدن,روري گالاگر,جيمي هندريکس,لد زپلين,رولينگ استونز,تين ليزي,ون هالن و فرانک زاپا نيز گوش ميداد |
|
METALLICA ![]() . ![]() . ![]() . ![]() . |
|
IRON MAIDEN ![]() . ![]() . ![]() . ![]() . ![]() |
|
در این مورد
همه چیز از
آنجا آغاز شد
که ابرها کف
رفتند و دیدگان
کریستف کلمب
با مشاهده
سواحل قاره
نو برقی زدند.
بله، کشف آمریکا
مهمترین
عامل حیات
اومانیسم،
باعث کلی
اتفاق های
فرهنگی شد. که
همه آنها ریشه
در این
داشتند که
حضرت آدم در
مرکز کائنات
قرار گیرد. این که چرا
اومانیسم در
آمریکا میدان
پیدا می کند
معمول هزار
علت است، اما
واضحترین آن
همانیست که
در فیلم های
کابوی بارها
دیده ایم.
سواری اسبش میمیرد
و او اسب را در
بیابان رها می
کند و زین اسب
را بر دوش خود
می گذارد و
براه می افتد.
در این صحنه
که بارها دیدایم
یک حس غالب
وجود دارد،
انسان نمی ایستد
حتی اگر مرکب
خود را از دست
داده باشد. این صحنه
ممکن است در
هر جای دیگر
هم اتفاق بیافتد،
اروپا، آسیا
و یا آفریقا.
اما یک فرق کلی
بین آدمی که
در قاره نو زین
اسب را بر دوش
می گذارد و
راه می افتد
با بقیه دنیا
وجود دارد. آن
هم موتور انگیزه
اوست. او به خاطر
قوم، دین و یا یک
کشف علمی راه
نمی افتد
بلکه او می
رود که جائی
جدید پیدا
کند و صاحب آن
شود یا می رود
طلا پیدا کند یا
یک چنین چیزی. یک
موتور کاملا
مادی و این دنیائی.
این حرکت،
خود محور
فرهنگی می
شود که دویست یا
سیصد سال بعد
فرزندان او
در آن فرهنگ
زندگی می
کنند. به خاطر
همین است که
وقتی پیشروترین
اثر دراماتیک
قرن گذشته
اروپا را
بررسی می کنیم
(در انتظار
گودو) می بینیم
که دو نفر آدم
زیر یک درخت
نشسته اند و
منتظر ناجی
هستند. درست
بر عکس کاری
که آن کابوی می
کرد که زین
اسب روی دوش
انداخت و
حرکت کرد. حال همه اینها
را گفتم که
بگویم اصلاً راک یک
فرهنگ است و
در موسیقی
فقط نمود پیدا
کرده و فرهنگ
راک در جامعه انسان مهد
می تواند شکل
بگیرد. راک به
ما می گوید که
از روبرو به یکدیگر
نگاه کنیم و
هر چه را که
تشخیص می دهیم
درست است. به
عنوان یک
انسان به آن
عمل کنیم چون
در دنیا چیزی
مهمتر از
انسان وجود
ندارد. این به معنی
ارزش گذاری نیست،
چه بسا کلی از
مشکلات قاره
نو از همین
انسان محوری
است و اصلاً
بحث بهتر و
بدتر درمیان
نیست. فقط توضیح
شرایط است. حالا به نظر
شما در ایران
اصلاً فرهنگ
راک می تواند
شکل بگیرد؟ در جامعه ای
که کاملا خدا
محور است به
نظر بعید می آید.
اساساً بحث
تهاجم فرهنگی
از طریق موسیقی
راک برای
جامعه ای مثل
ایران امکان
پذیر نمی
باشد. ما فقط می
توانیم غالب
موسیقیائی
راک را قرض بگیریم
همانطور که
پاپ را قرض
گرفتیم یا
هنر سینما و
تئاتر را قرض
گرفتیم. در بهترین
شرایط ما می
توانیم راک
خودمان را
بسازیم که به
لحاظ مفهومی
هیچ ربطی به
اصل نداشته
باشد و
اتفاقاً به
طور کامل مفهوم
آن ایرانی
باشد. این
اتفاق نمی
افتد مگر با
شناخت
هنرمند از
قابلیت های
موسیقی راک و
فرهنگ ایران. به نظر می
رسد بلند
کردن مو و
لباس پاره
پوشیدن چند جوان
که اتفاقاً
موسیقی راک
هم گوش می
کنند به علت هیجانات
ناشی از مقطع
سنی آنهاست و
اصلاً دلیل
درستی برای
مخالفت کردن
با این سبک از
موسیقی نیست. . برداشته شده از سایت زیرزمین |
|
موبایل مجانی
|
|
هنر موسیقی شنیدن
غالبا کسانی که به موسیقی هنری آشنائی ندارند گمان می کنند از وهله اول باید از آن لذت ببرند . اما چون ابتدا چیزی جز یک مشت اصوات ناهنجار و گوش خراش درک نمی کنند از آن متنفر میشوند و دیگر حاضر به شنیدن مجدد نیستند.در موسیقی علمی باید فکر و احساس هر دو برای شنیدن آماده باشد در حالی که موسیقی سبک(پاپ یا فولکلور) را با احساس تنها میتوان درک کرد. بهمین جهت وقتی بخواهند در موسیقی کلاسیک یا موسیقی مدرن با احساس مطالعه کنند نتیجه ای بدست نمی آید زیرا اصولا زیبائی هنری فقط حسی نیست و علاوه بر اصواتی که از راه گوش به ما میرسد هزار نکته دیگر در موسیقی وجود دارد که جز به کمک فکر و تجربه عوامل زیبائی درک آن ممکن نیست. باید دانست که موسیقی هنری موسیقی تفریحی نیست و بجر چند قطعه که جنبه عامیانه پیدا کرده است آهنگهائی که بزرگان موسیقی ساخته اند برای بیان اندیشه ها و احساسات عالی انسان و هنر اصوات و تکنیک سازها است. بنابراین کسانی که به منظور تفریح به اینگونه موسیقی گوش میدهند مقصود خود را نخواهند یاقت. لذتی که از شنیدن موسیقی علمی به شنونده دست میدهد مانند لذتی است که از حل یک مسئله ریاضی در روح انسان حاصل میشود. تقریبا همه شنموندان موسیقی کلاسیک تصدیق میکنند اولین بار که حاضر به شنیدن یک اثر بزرگ شده اند زحمت زیادی تحمل کرده اند . شاید هم چند بار به قصد شنیدن موسیقی از فرط انزجار آنرا نا تمام گذاشته اند. این کییفیت کاملا طبیعی است چون موسیقی علمی برای یک شنونده عادی نکات مجهول بسیار دارد و تا وقتی که این مشکلات حل نشود موسیقی بنظر او نامانوس و گوش خراش است. اما با این نظر سطحی قضاوت تمام نیست زیرا در هر هنر بسیاری از زیبائی ها در نگاه اول زشت است. شرح و تفسیرهائی که برای شناختن موسیقی داده میشو د بعنوان راهنمائی است ولی تا وقتی که شنونده به دقت و با اراده خو د در موسیقی مطالعه نکند به مفهوم حقیقی آن پی نخواهد برد. موسیقی کلاسیک طی زمانهای گذشته با کلیه هنرها و مظاهر فرهنگ مانند نقاشی ،ادبیات،تاریخ،فلسفه،روانشناسی و علوم دیگر بستگی پیداکرده بطوری که در هر قطعه موسیقی کیفیات علمی دیگر نیز میتوان یافت. برای شنونده مبتدی ابتدا سویتها و باله ها و قطعات سبک بیشتر قابل درک است . مثلا سویت شهرزاد یا باله گایانه یا راپسودیهای مجار برای شنونده ایرانی تا حدی بلا واسطه مفهوم است. بتدریج به آثار مشگلتر و پیچیده تر توجه میکند و میل کاوش و تحقیق در او انگیخه میشود و میکوشد از آثار شوپن ،چایکوفسکی ، موتسارت، بتهوون و باخ و واگنر نیز سر در آورد و شاید به کارهای آهنگسازان قرن بیستم هم توجه کند و زیبائی را در موسیقی مدرن نیز بجوید. در همه این مراحل هنوز نکات بسیار بر شنونده مجهول است، با این حال حاضر است مثلا یک ساعت وقت خود رارا صرف شنیدن یک سنفونی کند. مسلما این کا ر آسانی نیست زیرا برای آنکه ذهنش از موسیقی منصرف نشود باید پایداری کند وآن عده که در یک کنسرت بظاهر آرام نشسته اند اما فقط برای همرنگ شدن با جمعیت تحمل میکنند بزودی از میدان خارج میشوند باین جهت دوستداران موسیقی علمی فقط به کسانی که برای درک آن صمیمانه زحمت کشیده اند منحصر میشود و از آنجا نه تنها ساختن آهنگ و اجرای آن هنر است بلکه شنیدن موسیقی نیز هنری است. شرط اول موسیقی آن است که شنونده کاملا گوش فرا دارد و آماده درک و یاد گرفتن باشد. یک سویت یا سنفونی یا اپرا بدون هدف ساخته نشده و هر جمله موسیقی با جمله بعدی رابطه محکم و اسا علمی دقیقی دارد. آهنگساز در مدتی که آهنگ اجرا میشود شنونده را از فرازو نشیب احساسات عبور میدهد و حالات مختلفی در ذهن شنونده بوجود میاورد و به اینوسیله آنچه را که از زوایای روح خود الهام گرفته در قلب او جای میدهد. در یک سنفونی قریب صد نفر نوازنده شرکت میکنند اما شنونده نباید به آهنگی که در خاطر او مانده اکتفا کند بلکه باید عادت کند بتدریج علاوه بر صدای اصلی کلیه سازهائی را که در آن واحد نغمه های مختلف مینوازند بشنود و تشخیص دهد. درست مانند یشطرنج باز که هنگام حرکت دادن یک مهره متوجه تمام حرکاتی است که مهره های حریف میتواند بکند در موقع شنیدن موسیقی نیز گوش نه تنها باید متوجه نغمه اصلی باشد بلکه همه سازهائی را که در زمینه آن آهنگ دیگر مینوازند بشنود. در تشبیه دیگر میتوان گفت که موسیقی مانند ساختمان مصالحی دارد:مصالح موسیقی اصوات است که در موسیقی کلاسیک از هفت نت اصلی و پنج نت فرعی و در خوسیقی آتونال از دوازده نت مساوی تشکیل میشود. همچنانکه با مصالح ساختمانی میتوان یک ساختمان عادی و همچنین یک شاهکار هنری بوجود آورد در مویقی نیز هزار آهنگ مختلف بوجود آمده که هر یک در درجات مختلف هنر قرار گرفته اند. هنر موسیقی شنیدن در آنست که ارزش هنری یک قطعه را تشخیص دهد و بتواند قدرت و ضعف ترکیب اصوات را تشخیص دهد. اگر بخواهیم یک ساختمان را برسی کنیم نسبت به نوع مشاهده ممکن است چند نوع قضاوت بشود . اگر خیلی سطحی بیک ساختمان نگاه کنیم کافی است از بیرون نمای خوبی داشته باشد در این صورت بلافاصله توجه ما را جلب خواهد کرد . یک آهنگ که دارای نغمه زیبائی است همین حال را دارد زیرا ملودی بیش از هر چیز شنونده را جلب میکند . اما در بررسی دقیقتر باید داخل ساختمان را از حیث ارتباط و ترتیب اطاقها و کیفیت نور مورد توجه قرار دهیم . در اینصورت مانند آنست که به ارتباط اجزا نغمه ها یعنی شکل و فرم موسیقی پی برده باشیم.در یک بررسی کامل علاوه بر اینها باید به استحکام ساختمان از نظر فنیی و مقاومت مصالح آن توجه کنیم و به بینیم آیا در ساختن آن حساب درست بکار برده شده پی ها بحد کافی مستحکم است برای دیوارها نسبت لازم مصالح صرف شده است یا نه. و دراین زمینه باید به اطلاع از هارمونی ، کنتر پوان ، و ارکستراسیون موسیقی را مورد مطالعه قرار داد. بعضی از آهنگسازان مانند چایکوفسکی ، سن سانس ، بیزه ،گونو ، در آثار خود نغمه های جذاب و حساس بکار برده اند. در هر حال شنونده باید به طرز بسط آهنگ نیز توجه داشته باشد و دقت کند که یک نغمه ساده چگونه گسترش میابید. گسترش آهنگ در هر مکتبی به نوع خاصی صورت میگیرد . با خ با بکار بردن فوگ و کنتر پوان موسیقی را بسط میدهد . در فوگ ملودی بصورت اشکال مختلف در میاید . شنونده ای که باین نوع موسیقی آشنا نباشد بجز چند آهنگ مکرر چیزی نمی شنود در حالی که این اهنگها در هر بار با تغییرات دیگر توام است و دنیائی از هنر در هر گسترش جدید نهفته است در واریاسیونها یک آهنگ ساده بصورتهای مختلف تکرار میشود در هر بار با آنکه ملودی اصلی حفظ شده آهنگ اصلی با آرایش و تزئینات جدید بگوش میرسد. اگر شنونده فقط به ملودی اصلی توجه داشته باشد از نکات هنری آن غفلت خواهد کرد در حالی که ملودی به تنهائی هیچ اهمیت ندارد. در واقع سازنده آهنگ با آن ساختمانهای مختلفی میسازد که از دور همه یک نما و شکل دارند اما از نزدیک معلوم میشود که ریزه کاری بنا دارای شیوه های مختلف است . گاهی آهنگساز از تم و نغمه اهنگساز دیگر ی برای واریاسیونهای خود استفادده میکند. در این مورد نباید تصور کرد این کار نوعی اقتباس است و ارزش اصیل ندارد حقیقت بر خلاف آنست زیرا تمهائی که برای واریاسیون بکار میرود معمولا کوتاه ساده و بی اهمیت است و آهنگساز با انتخاب آن میخواهد قدرت خود را در بسط آهنگ و پروراندن موضوع بیان کند. چنانکه برامس در واریاسیون روی یک تم هایدن با راخمانینوف در راپسودی روی یک تم پاگانینی اثر ارکستری پیانیستیک بزرگ بوجود آورده اند و تمهای عاریتی ارزش کار آنها را کم نمیکند. در مکتب کلاسیک بسط آهنگ با قاعده معینی صورت میگرفت اما آهنگسازان کلاسیک تنها حدود قاعده را رعایت میکردند و اغلب از آزادی در نوع گسترش موسیقی برخوردار بودند . واگنر و سایر آهنگسازان کلاسیک تنها حدود قاعده را رعایت میکردند و اغلب از آزادی در نوع گسترش موسیقی برخوردار بودند. واگنر و سایر آهنگسازان مکتب رومانتیک شیوه دیگری در ساختن آهنگ داشتند و آنها برای گسترش نغمه به تغییر حالت و ایجاد افه موسیقی با طنین سازهای مختلف می پرداختند . آهنگسازان مدرن که غالبا پیرو مکتب های آتاونال یا پولیتونال هستند اصولا به نغمه و ملودی توجهی ندارند و حتی میکوشند که از ساختن نغمه مشخص و هارمونی کلاسیک احتراز کنند . البته شنیدن اینگونه موسیقی با در نظر گرفتن اصول کلاسیک بی نتیجه است. اصولا برای هر نوع موسیقی باید اصول همان مکتب را میزان سنجش قرار داد. در آهنگهائی که برای ساز تنها تصنیف میشود اغلب پیانو با ارکستر با ساز اصلی همراهی میکند . در این مورد باید از فن نوازندگی هر ساز نیز اطلاع کافی داشت. اجرای بعضی از فواصل صوتی برای بعضی سازها مشکل و برای دسته دیگری از سازها آسان است.بنظر میرسد که هر چه قطعه تندتر نواخته شود اجرای آن مشگلتر است و یا هر آهنگ که پر صداتر به گوش برسد جالب تر است در حالیکه اجرای قطعات آهسته و کم صدا نیز با زبر دستی و فهم بسیار باید نواخته شود و گاهی بمراتب از اجرای قطعات تند مشکلتر است. شنونده مبتدی غالبا اشتباه میکند و مثلا اجرای آرپژ های تند پیانو را نشانه هنرمندی نوازند می پندارد و اجرای مشکل قسمتهای دیگر از نظر او پنهان می ماند. موسیقی آواز و اپرا هنوز باندازه کافی در ایران مورد توجه قرار نگرفته است . در موسیقی اپرائی آواز تنها وسیله بیان شعر نیست و اغلب آوازی که خوانده میشود از حیث بیان شعری نامفهوم است. کلام در واقع وسیله ای برای جلوه هنر آوازی است و نوعی موسیقی را تفسیر میکند. سازنده آهنگ برای هر نوع صدا نکات فنی بسیار مانند کشش صدا ، فواصل مشکل و تریل و پاساژ های تکنیکی آوازی قرار میدهد که اجرای آن برای هر کس مقدور نیست. در موسیقی مذهبی کمتر به تکنیک آواز توجه میشود اما در عوض آهنگساز به احساس مذهبی بسیار توجه دارد و با انتخاب موسیقی سنگین یا پر هیجان یا دردناک صحنه های نیایش و درد و و رنج و شادی روحانی و استغفار و امثال آنرا با صدای انسان و سازها مطابقت می دهند. غالبا شنوندگان موسیقی میخواهند به قطعاتی که می پسندند بیشتر گوش بدهند و در نتیجه از درک آهنگهائی که فهم آنها مشکل تر است غفلت میکنند. این وظیفه دوستداران موسیقی است که به شنوندگان مبتدی یاد آوری کنند بخصوص آن آهنگها را که نا مانوس تشخیص داده اند بیشتر گوش بدهند چه مسلم است که به این طریق بسیار از مشکلات شنیدن با توجه و دقت شنونده آسان میشود. |
|
سازهای مورد استفاده در سبک متال
در متال اصیل و پایه از 3 ساز گیتار الکتریک و بیس و درامز استفاده میشود که باز در گروههای اصیل 2 نفر هستند که گیتار الکتریک میزنند که یکی زدن ریتم و دیگری لید را بر عهده دارد . (ریتم مجموعه ای از چند ریف (Riff) هست که در زیر گیتار لید نواخته میشود و اکثرا 2-3 ریف هست که تکرار میشود ریف هم خودش میتواند مجموعه ای از Palm Mute هایی باشد ( پالم میوت تکنیک خاصی هستش که در سبک متال کاربرد بسیاری داره که دست راست که پیک یا مضراب رو میگیرد روی قسمتی از انتهای بدنه گیتار جایی که سیمها وارد بدنه گیتار میشود ( Bridge ) قرار میگیرد و بعد پیک روی سیمها زده میشود که صدای سیمها خفه شده و صدای جالبی رو ایجاد میکند) و یا ریف میتواند مجموعه ای از آکوردهایی باشه که به صورت متناوب اجرا شود که بسته به گرایش خاص موسیقی متال متفاوت هستند . ولی در کل وجود پالم میوت در بخش ریتم بسیار حائز اهمیت هست . ) ( لید مجموعه ای از ملودیها و لیکهایی (Lick) هستند که روی گیتار ریتم نواخته میشود و گیتار لید کار تکنوازی و نواختن سولو رو بر عهده دارد . لیک هم مجموعه ای از تنهایی هست که طبق قانون خاصی اجرا میشن و در اکثر سولو ها وجود دارند و شنیده میشن هر گیتاریستی از لیکهای خاصی استفاده میکنه که حالتی سلیقه ای داره و میشه گفت از روی ملودی ها و لیکهایی که گیتاریست از اونها استفاده میکنه میشه لهجه یک گیتاریست رو مشخص کرد ) گیتار بیس که حالت متداولش در سبک متال سازی هستش که از 4 سیم تشکیل شده ولی خوب بیس 5 سیم 6 سیم 8 سیم و … هم وجود دارند . در حالت استفاده درست از بیس فضاهای خالی در موسیقی متال رو با بداهه نوازی خوب و قوی که از نوازنده بیس شنیده میشود پر میکند ولی در اکثر گروهها هم هست که بیس همان نتهای گیتار ریتم را میزند با تفاوتی جزئی که میشه ایجاد این تفاوت رو هم به درامز مربوط کرد که در بسیاری جاها بیس با درامز هماهنگ میشود . درامز هم که از تیکه های متفاوتی تشکیل شده در حالت متداول سبک متال 3-4 Tom یک Snare و 2 تا بیس درام به همراه چندین سنج Cymbal که انواع سنجها که هر چی بیشتر باشند مشخصا تنوع برای ساخت لاین درامز بیشتر میشود و دست درامر بازتر میشود انواع سنجهایی که متداول هستند و صدای آنها را در آهنگهای متال میشنویم ( Hi-hat , Crash , Ride , Splash , Chinese) هستند که مثلا صدای “های هت” اگه باز باشه و یا بسته باشه متفاوته و صدای راید هم اگه روی قسمت Bell زده بشه و یا رو بدنه سنج باز متفاوته ! پس ترکیبی از این چند ساز موسیقی متال رو با این همه تنوع ایجاد کرده است . در موسیقی متال برای تغییر صدای گیتار از افکت های زیادی استفاده میکنند . انواع صداهای Distortion (نوعی افکت که شاخص سبک متال هست) که با انواع افکتهایی از قبیل Flanger و Chorus و … ترکیب میشن و یا صداهای Clean هستند که باز میتوانند به صورت تنظیمات مختلفی مورد استفاده قرار بگیرند . گیتار لید باز از انواع پدالهای Wah استفاده میکنه که در صدا تغییرات خاص و جالبی ایجاد میکنند . گرایشهای مختلف سبک متال ساختار آهنگهای متال اصولا آهنگهای این سبک از قسمتهای مختلفی تشکیل شدند که این ساختار
میتواند تغییر پذیر باشه ولی در حال کلی یک آهنگ در سبک متال باید از
قسمتهای زیر تشکیل شده باشد : قسمت Chorus قسمتی هست که اکثرا بعد از شنیدن اهنگ در ذهن میماند و این در ذهن بودن از معیارهای Chorus هست شاید دلیلش این باشد که ملودی خاصی دارد و چندین بار هم تا آخر آهنگ تکرار میشود اکثرا اسامی آهنگ در Chorus آهنگ ها هم تکرار میشوند . قسمت سولو رو که قبلا هم بحث کردیم قسمتی از آهنگ هستش که گیتار لید هنرنمایی میکند و میشود گفت از جذابیت موسیقی متال سولوهای خوبی هست که در این سبک وجود دارد. ا بعد از شنیدن اهنگ در ذهن میمونه و این تو ذهن بودن از معیارهای Chorus هستش شاید دلیلش این باشه که ملودی خاصی داره و چندین بار هم تا آخر آهنگ تکرار میشه اکثرا اسامی آهنگ در Chorus آهنگ ها هم تکرار میشن . قسمت سولو رو که قبلا هم بحث کردیم قسمتی از آهنگ هستش که گیتار لید هنرنمایی میکنه و میشه گفت از جذابیت موسیقی متال سولوهای خوبی هست که در این سبک وجود دارد |
|
تانک چیفتن شیر ایران
|
|
روزی که امیر کبیر گریست
در ایران در سال 1264 ه ق نخستین برنامه دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیر کبیر آغاز شد.در آن برنامه قرار بود کودکان و نوجوانان ایرانی را آبله کوبی کنند اما چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روی نا آگاهی نمی خواهند واکسن بزنند. بویژه که چند تن از فالگیرها در شهر شایعه کرده بودند واکسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان می شود. هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته اند امیر کبیر بیدرنگ فرمان داد: هر کس که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد.
|
|
SAFEER-E ARSH
سلام
اینبار با چندتا آهنگ از گروه سفیر عرش آپدیت کردم که امیدوارم خوشتون بیاد معرفت اسرار وصل طلب طلوع عشق کویر درون یاد او در دل اشراق شیدا و شوریده |
|
MORDAB Metal band, and DOWNLOAD free
آلبوم دموی گروه مرداب به نام Into the Mordab دانلودش کنید جالبه هم از نظر محتوا و هم از نظر ملودی DOWNLOAD: 15.3 MB ,RAR |
|
یک روز در محل تمرین گروه فرشید اعرابی : وقتی جوان بودیم
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
ورود عموم آزاد است. از آوردن اطفال اصلاً خودداری نشود هواداران بارسا در ايران |
|
RSS
|