
این زن که اهل فیلیپین می باشد مردم را می کشت و گوشت آنها را در یخچال نگهداری می کرد. او که حتی شوهرش را کشته بود توسط پلیس دستگیر شد.
سلام ، امروز بعد از مدتها آپدیت کردم و چند تا آهنگ از گروه AC/DC گذاشتم برای دانلود که امیدوارم از این آهنگها لذت ببرید
به نقل از لوتکا و ورگ:
برای حمایت از نام دریای کاسپین، بیایید تا در
مترجم گوگل برای
ترجمه واژه Caspian Sea ، واژه ایرانی و گیلکی
دریای کاسپین
را پیشنهاد بدهیم.
برای این کار به آدرس زیر
بروید :
http://translate.google.com/?js=y&prev=_t&hl=en&ie=UTF-8&text=&file=&sl=en&tl=fa#en|fa|Caspian%20Sea
و سپس روی لینک Contribute a better translation کلیک کرده و در جای خالی بنویسید دریای کاسپین و دکمه ارسال را بزنید.
این خبر را تا جایی
که میتوانید منتشر کنید.
برای اطلاعات بیشتر درباره نام اصلی دریای
کاسپین:
http://www.varg.ir/archives/2005/09/post-9.php
همچنین
راهنمای تصویری:
http://lotka.blogfa.com/page/14.aspx
رادیو ایران صبح روز سیزده فروردین، خبر ورود آقای هوگوچاوز رییس جمهور ونزوئلا را به اطلاع عموم رساند و در تحلیلی اعلام داشت که آقای رییس جمهور احمدی نژاد طی چهار سال گذشته 6 بار به ونزوئلا سفر کرده است و تعداد سفرهای آقای چاوز به ایران از این هم بیشتر بوده است! ما اول فکر کردیم آن چه می شنویم دروغ سیزده است اما بعد کاشف به عمل آمد که واقعیت دارد. خوب چه عیب دارد. صلاح خویش را خسروان دانند. حتماً در این مهمان بازی ها و مهمان نوازی ها حکمتی نهفته است که ما از آن غافلیم. امّا، این سیر و سفرها در طلیعه سال جدید که به نام «اصلاح الگوی مصرف» با هدف پرهیز از اسراف و توسل به صرفه جویی نامگذاری شده، منافات دارد و هم خوان نیست. بگذریم.
سفر چیز بدی نیست و خیلی هم خوب است. سفر دنیای جدیدی به روی آدم باز می کند و موجب تحول فکری و وسعت نظر او می شود. ما هم امسال کفش و کلاه کردیم و ایام عید سفری داشتیم به سرزمین تفته خوزستان و سر راه از شهرهای کوچک و بزرگ و آباد و ویران بسیاری گذر کردیم. همه جا را با هم و آن جا را با خود مقایسه کردیم، دیدیم در چه جایی پیش و در کجا پس افتادیم. اما خدایی در حوزه عمران و آبادی و توسعه شهری و عرصه های اقتصاد و صنعت و کشاورزی عجیب عقب افتادیم.
به عنوان مثال دیدیم روی رودخانه «دز» چندین سد زده اند. از سد عظیم دز که شاهکاری در سدسازی است تا سدهای خاکی کوچک اما مؤثر و مفید به حال زمین های سوخته و تفتة جنوب. در پهن دشت خوزستان و پشت این سدها، چندین دریاچه کوچک و بزرگ به وجود آمده است. تمام آب این رود و هر رود دیگر خوزستان تحت کنترل انسان درآمده و در خدمت کشاورزی منطقه به کار گرفته شده است. خوب برای این کار هم به مردم آن مناطق باید تبریک گفت و هم به مسئولان آن استان دست مریزاد. حالا اگر آن جا هم نقص هاو کمبودهایی است که حتماً هست و ما ندیدیم و نمی شناسیم یک امر دیگری است. اما وقتی رود دز را با سفیدرود خودمان، بزرگترین رودخانة شمال ایران قیاس می کنیم و می بینیم که سد منجیل و دو سد فرعی دیگر یعنی سد تاریک و سد انحرافی سنگر هر سه مربوط به دوران «پدر و پسر» ساخته شده است و در این سی سال انقلاب دریغ از یک سد خاکی کوچک، یک سئوال بزرگ در ذهنمان شکل و رنگ می گیرد، چرا؟
حدود 50 سال پیش سد سفیدرود را با ذخیره یک میلیارد و هشتصد میلیون متر مکعب آب، با صد سال عمر مفید ساختند، الان به نیمه عمر خود نرسیده- بر اثر سوء مدیریت در آبخیزداری و نه سدسازی- هفتصد میلیون متر مکعب رسوب پای سد انبار شده است و با بستن بیش از ده سد در مناطق بالادست آن، آبی که ذخیره شده تا امامزاده هاشم هم کفایت نمی کند.
بورژوازی مستغلات، همان قدرتیست که در غیاب یا ضعف سرمایهداری صنعتی، مالی و یا بازار، بیش از چهل سال است که در ایران مشغول تاخت و تاز است. ویژگی اساسی این نوع از سرمایهداری جریان داشتن در مسیرهای نامرئی و ارتباط تنگاتنگ با شعار «کار کمتر، پول بیشتر»(1) است. و همین ویژگیست که این بورژوازی را از دولتیترین و حکومتیترین نهادها و بنیادها تا حقوق بازنشستگی کارمندان گسترانده است. به طوریکه این روزها، شما هم اگر مقداری پول به دست آوردهاید، منطقیترین راه برای ازدیاد آن، تزریق آن به بازار بساز و بفروش و زمین است. بازاری که بنا به گفتهی کمال اطهاری از قاچاق اسلحه نیز سودآورتر است.(2) برای گواه این ادعا کافیست تنها تغییر و نوسان قیمت زمین در ایران را بررسی کنید.
فارغ از ویژگیهای اساسی و مشترک سرمایهداری که آثار آن در جهان رو به توحش و نابرابری امروز هویداست، اگرچه بورژوازی سنتی بازار دستکم سودای حفظ سنت و خاستگاه مذهبی خویش را دارد یا اگرچه بورژوازی صنعتی به توسعه و تولید و در نتیجه بالا رفتن فرهنگ کنشگر در جامعه میانجامد و یا اگرچه سرمایهداری مالی نیاز به بستر قوی از بنگاهها و بانکها و موسسات مالی و بورسهای گسترده دارد؛ بورژوازی مستغلات اما تنها و تنها به یک چیز نیاز دارد: آنچه که ما گیلکان آن را «گاب دکفته بازار» مینامیم!

Fear Of The Dark
ترس از تاریکی
I am a man who walks alone
مردی هستم که تنها میگذرد
And when I'm walking a dark road
شبهنگام وقتی دارم بر روی جاده ای تاریک راه میروم
At night or strolling through the park .
یا در پارک قدم میزنم
When the light begins to change
هنگامی که تلألو نور شروع به تغییر میکند
I sometimes feel a little strange
گاهی اوقات احساس عجیبی میکنم
A little anxious when it's dark .
وقتی که همه جا تاریک است اندکی نگران میشوم
Fear of the dark, fear of the dark
ترس از تاریکی، ترس از تاریکی
I have constant fear that something's always near,
ترس دائمی که همیشه چیزی در این نزدیکی است.
Fear of the dark, fear of the dark
ترس از تاریکی، ترس از تاریکی
I have a phobia that someone's always there .
وحشت از اینکه همیشه یکی آنجاست
Have you run your fingers down the wall
آیا انگشتانت را بر روی دیوار کشیده ای
And have you felt your neckskin crawl
و احساس کرده ای که چیزی بر روی پوست گردنت میخزد؟
When you're searching for the light?
هنگامی که دنبال چراغ میگردی
Sometimes when you're scared to take a look
گاهی اوقات ترس از آن داری که نگاهی بیاندازی
At the corner of the room
به گوشه ای از اتاق
You've sensed that something's watching you .
احساس کرده ای که چیزی دارد به تو نگاه میکند
Fear of the dark, fear of the dark
ترس از تاریکی، ترس از تاریکی
I have constant fear that something's always near,
ترس دائمی که همیشه چیزی در این نزدیکی است.
Fear of the dark, fear of the dark
ترس از تاریکی، ترس از تاریکی
I have a phobia that someone's always there .
وحشت از اینکه همیشه یکی آنجاست
Have you ever been alone at night
آیا تا به حال شبهنگام تنها بوده ای
Thought you heard footstep behind
و فکر کرده باشی که صدای پایی را از پشت سر میشنوی
And turned around and no-one's there?
و وقتی برمیگردی، کسی آنجا نیست؟
And as you quicken up your pace
و همچنان سرعت خود را زیاد میکنی
You find it hard to look again
احساس میکنی دشوار است که نگاهی دوباره بیاندازی
Because you're sure there's someone there .
زیرا مطمئن هستی که کسی آنجاست.
Fear of the dark, fear of the dark
ترس از تاریکی، ترس از تاریکی
I have constant fear that something's always near,
ترس دائمی که همیشه چیزی در این نزدیکی است.
Fear of the dark, fear of the dark
ترس از تاریکی، ترس از تاریکی.
I have a phobia that someone's always there .
وحشت از اینکه همیشه یکی آنجاست
Fear of the dark, fear of the dark
ترس از تاریکی، ترس از تاریکی
Fear of the dark, fear of the dark
ترس از تاریکی، ترس از تاریکی
Watching horror films the night before
تماشای فیلمهای ترسناک در شب گذشته
Debating witches and folklore
در باره جادوگرها و افسانه های محلی
The unknown troubles on your mind,
مسائل ناشناخته ای در ذهنت پدیدار شده است.
Maybe your mind is playing tricks
شاید ذهنت حلقه ای میزند
You sense, and suddenly eyes fix
حس میکنی و ناگهان چشمانت متمرکز میشوند
Oh dancing shadows from behind .
به سایه هایی که در پشت سر تو میرقصند
Fear of the dark, fear of the dark .
ترس از تاریکی، ترس از تاریکی
I have constant fear that something's always near,
ترس دائمی دارم که همیشه چیزی در این نزدیکی است.
Fear of the dark, fear of the dark .
ترس از تاریکی، ترس از تاریکی
I have a phobia that someone's always there .
وحشتی دارم که همیشه یکی آنجاست.
When I'm walking a dark road
هنگامی که دارم بر روی جاده ای تاریک راه میروم
I am a man who walks alone.
مردی هستم که تنها میگذرد.
شعر از استیو هریس
Steve Harris
گروه آیرون میدن

در این مورد همه چیز از آنجا آغاز شد که ابرها کف رفتند و دیدگان کریستف کلمب با مشاهده سواحل قاره نو برقی زدند. بله، کشف آمریکا مهمترین عامل حیات اومانیسم، باعث کلی اتفاق های فرهنگی شد. که همه آنها ریشه در این داشتند که حضرت آدم در مرکز کائنات قرار گیرد.
این که چرا اومانیسم در آمریکا میدان پیدا می کند معمول هزار علت است، اما واضحترین آن همانیست که در فیلم های کابوی بارها دیده ایم. سواری اسبش میمیرد و او اسب را در بیابان رها می کند و زین اسب را بر دوش خود می گذارد و براه می افتد. در این صحنه که بارها دیدایم یک حس غالب وجود دارد، انسان نمی ایستد حتی اگر مرکب خود را از دست داده باشد.
این صحنه ممکن است در هر جای دیگر هم اتفاق بیافتد، اروپا، آسیا و یا آفریقا. اما یک فرق کلی بین آدمی که در قاره نو زین اسب را بر دوش می گذارد و راه می افتد با بقیه دنیا وجود دارد. آن هم موتور انگیزه اوست. او به خاطر قوم، دین و یا یک کشف علمی راه نمی افتد بلکه او می رود که جائی جدید پیدا کند و صاحب آن شود یا می رود طلا پیدا کند یا یک چنین چیزی. یک موتور کاملا مادی و این دنیائی.
این ترانه بازگو کننده ی کشتار آمریکایی های بومی توسط سفیدپوستان تاراجگر است. بخش اول آن از زبان سرخپوستان و بخش دوم آن از دیدگاه سربازان سروده شده است.
Run To The Hills
به سوی تپه ها بگریزید
White man came across the sea
مرد سفیدپوست از آن سوی دریا آمد
Brought us pain and misery
و برای ما درد و رنج آورد.
Killed our tribes, Killed our creed
قبایلمان را کشت، اعتقادات ما را از بین برد
Took our game for his own need
حیوانات ما را برای استفاده خود برد.
We fought him hard
با او سخت جنگیدیم
We fought him well
با او بخوبی جنگیدیم
Out on the plains, we gave him hell
بر پهنه دشتها، جهنمی برایش ساختیم
But many came
اما بسیاری آمدند
Too much for Cree
به حدی که قوم "کری" توان دفاع نداشت
Oh, will we ever be set free?
آه، آیا روزی آزاد خواهیم شد؟
Riding through dustclouds and barren wastes
تاخت کنان از میان گرد و خاک و زمینهای بایر
Galloping hard on the plains
و بر روی دشتها
Chasing the Redskins back to their holes
به دنبال سرخپوستان تا سوراخهای چادرشان
Fighting them at their own game
جنگیدن با آنها در شکارگاه هایشان
Murder for freedom, the stab in the back
قتل برای آزادی، خنجر به پشت
Women and children and cowards attack
زنان و کودکان و بزدلان حمله میکنند.
Run to the hills, run for your lives
به سوی تپه ها بگریزید، گریزی برای نجات جان
Run to the hills, run for your lives
به سوی تپه ها بگریزید، گریزی برای نجات جان
Soldier blue in the barren wastes
سرباز چشم آبی در اتلافهای بی حاصل
Hunting and killing their game
شکار و کشتن بازی آنهاست
Raping the women and wasting the men
به زنان تجاوز و مردان را عقیم میکنند
The only good Indians are tame
تنها سرخپوستان سر به راه آسوده میمانند
Selling them whiskey and taking their gold
به آنها ویسکی میفروشند و طلاهایشان را میگیرند
Enslaveing the young and destroy the old
جوانها را به بردگی می برند و پیرها را میکشند.
Run to the hills
به تپه ها بگریزید
Run for your lives
برای نجات جانتان فرار کنید.
Steve Harris
شعر از استیو هریس
Iron Maiden
گروه آیرن میدن
هنر موسیقی شنیدن

غالبا کسانی که به موسیقی هنری آشنائی ندارند گمان می کنند از وهله اول باید از آن لذت ببرند . اما چون ابتدا چیزی جز یک مشت اصوات ناهنجار و گوش خراش درک نمی کنند از آن متنفر میشوند و دیگر حاضر به شنیدن مجدد نیستند.در موسیقی علمی باید فکر و احساس هر دو برای شنیدن آماده باشد در حالی که موسیقی سبک(پاپ یا فولکلور) را با احساس تنها میتوان درک کرد.
بهمین جهت وقتی بخواهند در موسیقی کلاسیک یا موسیقی مدرن با احساس مطالعه کنند نتیجه ای بدست نمی آید زیرا اصولا زیبائی هنری فقط حسی نیست و علاوه بر اصواتی که از راه گوش به ما میرسد هزار نکته دیگر در موسیقی وجود دارد که جز به کمک فکر و تجربه عوامل زیبائی درک آن ممکن نیست.
در متال اصیل و پایه از 3 ساز گیتار الکتریک و بیس و درامز استفاده میشود که باز در گروههای اصیل 2 نفر هستند که گیتار الکتریک میزنند که یکی زدن ریتم و دیگری لید را بر عهده دارد .
(ریتم مجموعه ای از چند ریف (Riff) هست که در زیر گیتار لید نواخته میشود و اکثرا 2-3 ریف هست که تکرار میشود ریف هم خودش میتواند مجموعه ای از Palm Mute هایی باشد ( پالم میوت تکنیک خاصی هستش که در سبک متال کاربرد بسیاری داره که دست راست که پیک یا مضراب رو میگیرد روی قسمتی از انتهای بدنه گیتار جایی که سیمها وارد بدنه گیتار میشود ( Bridge ) قرار میگیرد و بعد پیک روی سیمها زده میشود که صدای سیمها خفه شده و صدای جالبی رو ایجاد میکند) و یا ریف میتواند مجموعه ای از آکوردهایی باشه که به صورت متناوب اجرا شود که بسته به گرایش خاص موسیقی متال متفاوت هستند .
او تصور می کرد که با این فرمان او همه مردم آبله میکوبند.اما نفوذ سخن فالگیرها و سادگی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر کبیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند پنج تومان را پرداخت کردند و از آبله کوبی سر باز زدند. شماری دیگر به هنگام مراجعه مآموران در آب انبارها پنهان میشدند یا از شهر بیرون میرفتند تا اینکه به امیر کبیر اطلاع دادند در همه شهر تهران و روستاهای اطراف آن فقط 330 نفر آبله کوبیده اند.
اما فرشيد اعرابي به همراه دو نوازنده ديگر، محل خوبي براي تمرين دارد. هرچند براي رسيدن به آنها بايد از پله هاي زيرزمين پايين رفت اما زيرزمين اين گروه تقريباً يک استوديو کامل است. دستگاه هاي ضبط در يک اتاق قرار دارند که با شيشه از اتاق محل نواختن جدا مي شوند.